صائن الدين على بن تركه

91

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

پيام اهل دلست اين سخن « 1 » كه سعدى داد * نه هر كه گوش كند معنى سخن داند * * * [ 95 ] و نهج سبيلي واضح لمن اهتدى * و لكنّما الأهواء عمّت فأعمت جادهء راه وصول و شارع ميخانهء عشق بر مسترشدان طريق كمال و منتهجان شاهراه اعتدال به‌غايت واضح است ؛ چه ، طرق « 2 » انحراف كه عبارت از اكتساب صفات وجودى و انتساب آن « 3 » به نفس خويش است ، مشتمل بر انواع موانع و اصناف عوايق است ؛ به خلاف اشتغال به امور عدمى كه ترك آن « 4 » انتساب است و تجريد از ساير نسب و اضافات ، و مجاورت قلندرخانهء نيستى و خرابات فنا . « 5 » در مسجد چه زنى ؟ ميكده اينك در باز * خيز و مردانه قدم در نه و خود را در باز و ليكن به واسطهء غلبهء احكام انحرافات و تصادم اهويهء مختلفه ، كه از دريچه‌هاى نسب خارجى بر ساير جوارح و قواى مدركهء جمعى وزيده و مملكت حقيقت ايشان را به غبار تفرقهء كونى و غيم رسوم عادى تاريك كرده است ، ديدهء راه‌بينشان را از اين راه روشن و طريق مستقيم كور گردانيده . « 6 » بينايى خويش را دوا كن ورنه * عالم همه اوست ديده‌اى « 7 » مىبايد « 8 » * عالم ز زلف يارم گشتست عنبرين بو * ليكن چنان دماغى كان بوى بشنود كو ؟ * * * [ 96 ] و قد آن أن أبدي هواك و من به * ضناك بما ينفي ادّعاك محبّتي [ 97 ] حليف غرام أنت ، لكن بنفسه * و إبقاك وصفا منك بعض أدلّتي چون ظاهر شد كه موجب تعويق تو قصور همت بوده است از جناب عشق و تعلّق

--> ( 1 ) . ال : خبر . ( 2 ) . فر : طريق . ( 3 ) . فر ندارد . ( 4 ) . تب فر ندارد . ( 5 ) . تب فر : + بيت . ( 6 ) . فر : كرده است . بيت ؛ تب : + بيت . ( 7 ) . فر : ديده را . ( 8 ) . فر : + بيت .